#قشاع_پارت_115

خنده ام گرفت و ملیح مامان اومد داخل و اتاق و با صدای آروم گفت:
ملیح مامان-هونیا عموت اینا اومدن..
-عمو داریوش؟!!
از روی تخت پریدم پائین و امیرعباس گفت:
امیرعباس-تو مگه بخیه نداری اینطوری ورجه وورجه می کنی،هـان؟!
-خب حواسم نبود..
امیرعباس-ببین می ذاری جوش بخوره یا نه...
از اتاق اومدم بیرون؛عمو داریوش و زن عمو فرحناز و دارا اومده بودن با یه دسته گل و شیرینی و هدیه ای بسته بندی شده..عمو تا منو دید گفت:
عمو داریوش-عه!!تو مگه نباید الأن تو تختت باشی؟!
-سلام عمو،خوب شدم دیگه..یازده روز گذشته...
عمو منو ب*و*سید و گفت:

romangram.com | @romangram_com