#غم_نبودنت_پارت_262


_فدات شم..امیر تروخدا لج نکن..میترسم امیر..بخور اینو.

بزور قرص و فرستادم تو دهنشو یکم اب ریختم تو حلقش.

بطری اب و پس زد.

نشستم رو زمین.چند دقیقه بعد نفساش ارومتر شده بود.

یه نفس عمیق کشیدم.امروز تا پای مرگ رفتم..

کنارش تکیه دادم به دیوار ولی با فاصله..

_ارومی امیر..؟

امیر_صداتو نشنوم..

_ولی باید بشنوی.

خواست بلند شه که بزور دستش و گرفتم..

_امیر تروخدا

بلند شد که بره دستم و پس زد و با اخم گفت_حالمو بهم میزنی.

شنیدن این حرفا از امیر..واقعا دردناکه.

نمیتونستم بذارم بدبختیام بدتر از این بشه.محال بود بذارم.

امروز به اندازه کافی خنگ زدم.

رفت تو اتاق.نگاهش کردم.چرا حس میکنم کمرش راست نیست.؟چرا حس میکنم امروز امیر و بد شکوندم؟؟

رفتم دنبالش تو اتاق.تکیه دادم به دیوار کنار در.

دکمه های بلوزش و باز کرد و تو یه حرکت درش اورد.

از تو کمد یه بلوز اتو کشیده دراورد و پوشید.

نگاه من به اون بود و امیر..

چکار کردی غزل..ایشالله لال بشی که دهنت بی موقع باز نشه.

جلوی اینه ایستاد.موهاش و شونه کشید و عطر زد.میدیدم حال نداره ولی کجا میخواد بره؟

اومد و خواست از در بره بیرون که جلو روش ایستادم.

چشماش و بست و گفت_امروز به حد کافی رو اعصابم راه رفتی.خودت خوب میدونی خیلی جلوی خودمو گرفتم که نزنم اش و لاشت کنم.پس لطفا..بهونه دستم نده.

اومد تو صورتم و ارومتر گفت_که بدجور حاضرم امروز..گردنتو بشکنم.

اب دهنمو قورت دادم.با پام در و از پشت بستم و بهش تکیه دادم.عزمم و جزم کردم.

_به جون خودت قسم..میدونی که چقد رو قسمم حساسم.اگه از این در بری بیرون بدون اینکه حرفام و بشنوی..به مرگ خودت قسم..خودمو میکشم.هم تیغ دارم هم قرص پیدا میکنم.

زل زد با عصبانیت تو صورتم و منم خیرگی چشمامو ازش نگرفتم.

romangram.com | @romangram_com