#غم_نبودنت_پارت_239
توکا جیغ زد و گفت_خیلی بیشعوری..من دمبه داشتم یا اون دماغ تو که..
فراز_اه..بس کنید دیگه..یکی بیاد این دو تا رو از برق بکشه..سرم رفت.
بچه ها مشغول کل کل و تو سر و کول هم زدن بودن و امیر علی با لبخند کمرنگی همراهیشون میکرد.
گوشیش کنارش بود و چشم من به سیاهی صفحه اش دوخته شده بود..همون موقع صدای اس ام اس اومدنش اومد..عکس من روی صفحه گوشیش خودنمایی میکرد ولی بازم از نگرانی و دلهرم کم نکرد..
با اخم در حال خوندن متن پیام بود..گوشیش زنگ خورد..دو بار و هر دوبار ریجکت کرد..بار سوم پوف کلافه ای کشید و با یه ببخشید سالن و ترک کرد..رفت تو تراس سالن بزرگه و من همچنان چشمم به رفتنش بود..
یعنی کی بود؟کاشکی انقد جرات داشتم که پاشم برم دنبالش و بگم این کیه که بهت زنگ میزنه که دلت نمی خواد جوابشو بدی ولی وقتی جواب میدی ساعتها مشغول حرف زدن میشی باهاش..ولی اخه اگه بهم گفت تو رو سننه..اگه دوباره نیش و کنایه بارم کرد..اگه محل نذاشت اگه عصبی شد..طاقتش و ندارم..
سرگیجه و حالت تهوع هنوزم داشت خفم میکرد..
توکا نشست کنارم و گفت_اوضاع مرتبه؟
_نه..اصلا.
توکا_مشکل جدیدیه؟
_زندگی من همش مشکله..از اولش تا اخرش..بی خیال.
انگار می خواست یه چیزی بهم بگه..یه حرفی بزنه.
_چیزی شده توکا؟
توکا_چیزه..راستش..غزل میه من با امیر صحبت کنم؟
_راجب چی؟
توکا_اووم..خب یه حرفایی هست که باید بهش بگم.
_متوجه نمیشم؟راجب من یا..
توکا_غزل..میشه بهم اطمینان کنی؟
نمیدونستم چی میخواد بگه یا حرفاش راجب چیه..فقط دلم شور افتاد..
_رفته تو تراس..
توکا یه نگاه به فراز انداخت..تاییدیه که گرفت دستمو فشرد و رفت از همون مسیری که امیر علی رفته بود..
امیر علی...
گوشی و قطع کردم و انداختم تو جیبم..
سیگاری روشن کردم و گذاشتم گوشه لبم..گاهی میکشیدم..گاهی که نه..روزی دو نخ رو شاخش بود..
romangram.com | @romangram_com