#گریان_تر_از_گریان_پارت_211
دیگه جونم بگه براتون اینقدر میگه تا از حرفم پشیمون میشم و به غلط کردن میوفتم.
اینروزا رفتار داداش خیلی عصبیم کرده از اونجایی اصلا عادت ندارم باهام بد برخورد کنه و اینروزا حسابی باهام با جدیت برخورد کرده دوست دارم بشینم یه جا و بزنم زیر گریه.
با صدای داداش از افکارم بیرون کشیده شدم.روی صندلی مقابلم نشسته بود و با اخم بهم نگاه میکرد اینروزا کلا خیلی بداخلاق شده هرکار میکنم یه ایرادی میذاره روش اینقدر بهم سخت گرفته که با خودم عهد کردم اخرین باری باشه که مریض میشم.
لبخندی زدم و گفتم:سلااام داداش بداخلاق خودم امروز که دیگه کار خلافی ازم سر نزده چرا اخم کردی.
با حفظ اخمش گفت:مگه من به شما نگفتم توی این چند روز هرچی مارال برات درست کنه باااید بخوری؟
_خب چرا منم به جون خودم هرچی درست کرده خوردم.
_پس اون من بودم که امروز عصاره ی گوشتو نخوردم دیگه نه.
اوه این مارال براچی اینقدر نامرد شده زود خبررسانی میکنه قیافه ی مظلومی به خودم گرفتم و گفتم:داداش این یکیو معاف کن جون هستی.
romangram.com | @romangram_com