#گریان_تر_از_گریان_پارت_183

به سمت داداش طاها رفتم.لبخندی زد و گفت:کجا بودی خانومی؟_رفته بودم تو تراس کمی هوا بخورم..داااااداش_جونم؟_افتخار یه دور ر*ق*صیدنو به خواهریت میدی یانه؟...داداش با لبخند گفت:مگه میشه ادم چنین افتخاری نصیبش بشه و ازش استقبال نکنه...به سمت مارال برگشتم و گفتم:شما تا به دنیا اومدن نی نی تون ارزوی ر*ق*صیدن به دلت میمونه ابجی بزرگه.

_برو هستی تا با دستای خودم خفت نکردم سوء استفاده گر...با لحن بانمکی اضافه کرد:وااای خدا دیدی شوهرمو ازراه به در کرد.

داداش با لحن عاشقانه ای به مارال گفت:مگه طاها میذاره عشقش حسرت چیزیو بخوره حیف برات بده وگرنه مطمئن باش از اول تا اخر با خودت میر*ق*صیدم..

مارال در حالیکه رضایت از چشاش مشهود بود گفت:مرسی عزیزم برو با این خواهر من بر*ق*ص ارزو به دل نمونه..داداش دستشو روی چشمش گذاشت و گفت:سمعا و طاعتا اطاعت.

سپس دستشو به سمتم دراز کرد و گفت:بریم مادمازل.لبخندی زدم به همراه داداش وارد پیست ر*ق*ص شدیم.داداش فوق العاده زیبا و ماهرانه میر*ق*صیداهنگ رو به اتمام بودکه داداش با شیطنت گفت:من بهتر میر*ق*صم یا هومن؟

کمی فکر کردم و گفتم:مطمئنا داداشی خودم قشنگتر میر*ق*صه.

_حالا دیگه مطمئن شدم هومن قشنگتر میر*ق*صه دروغگوی کوچولو...

قبل از این که من چیزی بگم صدای صنمو شنیدم که درست روبه روی ما ایستاده بود و گفت:هستی قربونت بشم بیا یکم مجلسو گرم کن حوصله ی همه سررفت.

romangram.com | @romangram_com