#گریان_تر_از_گریان_پارت_169

مقابل هم ایستادیم و با فاصله ی کمی با یه اهنگ لایت مشغول به ر*ق*ص شدیم...

نوشین جون راست میگفت واقعا خیلی قشنگ میر*ق*صید.تمام حرکاتش هماهنگ بود.ولی خب منم در برابرش کم نمیاوردم.

توی چشام خیره شد منم با پررویی توی چشای نافذ و مشکیش خیره شدم...

اینبار توی چشاش نه اثری از نفرت بود و نه حرص.چشاش خالی از هرچیزی بود...

مثل مجسمه ای مشغول به ر*ق*ص بودم ولی هیچ کنترلی روی حرکاتم نداشتم.در اخر من کم اوردم و ازش چشم گرفتم.لعنتی چه چشای بانفوذی داشت تا اعماق وجود ادم رخنه میکرد.

داغ شده بودم نَــه سردم بود نمیدونم اصلا حالت طبیعی نداشتم.وقتی دستمو توی دستش گرفت تا بچرخم یه حسی به وجودم تزریق شد.یه حس که تا اون موقع تجربه اش نکرده بودم.

اصلا نمیدونستم دارم با چه اهنگی باهاش میر*ق*صیدم.

نمیدونم چقدر گذشت که صدای دست اطرافیانم بلند شد و اهنگ به اتمام رسید.

romangram.com | @romangram_com