#گندم_پارت_240
-مگه این که دستم به این ماه نرسه!
تااینوگفتم صدای بوق ماشینش ازبیرون اومد!من وکاملیا دوئیدیم طرف درباغ!شاید من بیشتر ازکاملیا ازاومدن کامیار خوشحال شده بودم!
تارفتیم بیرون دیدیم که باماشینش اومده جلو گاراژوداره بوغ می زنه که مش صفر دروبراش واکنه رفتیم جلووتا چشمش به ماافتاد اشاره کرد که درگاراژ روبراش واکنیم کاملیا اومد بره که دستش روگرفتم ورفتم جلو ماشین وبهش اشاره کردم که بیاد پائین وخودش در روواکنه.سرشو ازپنجره کرد بیرون وگفت:
-دررو واکن دیگه!
-کجابودی تاحالا؟خجالت نمی کشی؟ازدیشب تاحالا منتظرتم صدبار بهت زنگ زدم!
کامیار-حالادررو واکن!
-بیا پائین خودت واکن!
تااینوگفتم گفت:
-دیشب ازچه ساعتی منتظر من بودی؟
-ازهفت هشت!
کامیار-خب پس دوران انتظارت هنوز سرنیومده!من رفتم جای دیشبی م!
اینوگفت وسرشو کردتوماشین وگذاشت دنده عقب!فکر کردم شوخی می کنه امادیدم راستی راستی داره می ره!
-اِصبرکن خودتو لوس نکن!
دوباره سرشو ازماشین بیرون کرد وگفت:
romangram.com | @romangram_com