#گندم_پارت_222
کامیار-پسر عمومه!بجون تو!اسمش سامانه لیدا می شناستش!نه بابا اهل این جور جاها نیس!مرتاضه!الانم یه بادوم خرده وچله نشسته!روزی یه خرما می خوره ویه بادوم!بازوش اندازه این انگشت کوچیکه منه!آره،اهل دهلی نوئه!تو خود خود هند به دنیا اومده وتحصیلاتش رو تویکی ازمعابد چین به اتمام رسونده وبرگشته دوباره هند!الان سه سال ونیمه که تویه معبد گوشه نشینی اختیار کرده!اما اراده ای داره ها!هزار تا دختر یه گوشه واستاده باشن،نگاشون نمی کنه!یه الاغ تارک دنیایی که نگو!
-کامیار
کامیار-اِ داشتم بیوگرافی توواسه این خانما می گفتم!
-خجالت نمی کشی؟
کامیار-بده بهشون معرفیت کردم الان همه شون دارن راه می افتن بیان زیارتت!می گن آدم بااین خصوصیات اخلاقی حتما معجزه م میکنه!
-می گی یانه؟
کامیار-بنویست بابا!دویست و...
یادداشت کردم که گفت:
-می گم بلندشوبیااینجا هم بادوم هس هم مغز بادوم وهم...
تلفن روقطع کردم وشماره ژاکلین رو گرفتم خدایی شد که خودش تلفن روجواب داد
-الو سلام
ژاکلین-سلام بفرمائین
-من سامان هستم پسر دایی...
ژاکلین-حالتون چه طوره؟اتفاقا الان توفکرتون بودم!می خواستم یه زنگ بزنم خونه گندم اینا که...
romangram.com | @romangram_com