#گندم_پارت_202

عباس آقا مات به کامیار نگاه کرد که کامیار گفت:

-بابا من گفتم جریان گندم خانم روتعریف کن!داری واسه من اصول ومبانی کشاورزی وخاکشناسی رو بیان می کنی؟

بگوببینم گندم بالاخره چیکارکرد؟حتمایه بیلم دادی دست گندم خانم که دم بده به خاک!؟

عباس اقا-نه آقا دور ازجون!اصلا گندم خانم کجابتونه یه بیل بزنه؟این بیل جون فیل می خواد تایه کوت خاک روزیر و رو بکنه!اونم این بیل!

کامیار-عباس آقا،الهی دردوبلای این بیلت بخوره توکاسه سرمن!اصلا امسال این بیل ترومی بریم توجشنواره وبه عموم مردم معرفی ش می کنیم تا همه ببینن که این بیل بااین قدوقواره ش چه بیل ارزشی ایه!اصلا این بیلت کجاس ما همین الان بریم یه نشان لیاقت بزنیم به سینه ش!؟بابا ولمون می کنی بااین بیلت یانه؟

عباس آقا-چشم اقا

کامیار-حالا بگوببینم بالاخره چی شد؟

عباس اقا-خانمو بگم دیگه؟

کامیار-نه!سرگذشت بیل ت رو اول برامون تموم کن بعدبرس به خانم!

عباس آقازد زیر خنده منم خندیدم که عباس اقا گفت:

-واله خانم که دید ماداریم همینجوری بیل...

یه مرتبه حرفشو خورد بیچاره که کامیارگفت:

-بخدااگه یه بار دیگه اسم این وامونده روببری،درجامصادره ش می کنم ومیذارمش توماشین ومی برمش تهران!اون وقت دیگه به جشنواره م نمی رسه که بتونی عرضه ش کنی!

دوباره عباس آقا خندید وگفت:


romangram.com | @romangram_com