#فصل_نرگس_پارت_133

امین در دلش گفت «پس مرض داشتی؟» احسان ادامه داد:

- وقت واسه فحش‎دادن هم داری؛ ولی می‎خواستم بگم که من می‌دونم تو چه مرگته.

امین نیشخندی زد و فنجان چای را در دستش گرفت.

- می‎دونی؟ من فکر می‎کنم به تو اگه بخوان از بیست نمره بدن، بیست و پنج میدن، مستر اکتر استار! (Mr. Actor star)

احسان با چنگال تکه‎ای از کیک را در دهان گذاشت و بی‎توجه گفت:

- آخه خودم یه دوره‎ای دقیقاً همین حالتا رو داشتم.

امین عصبی شد و حرفش را زد:

- و می‏‌خوای بشی آدم خوبه‎ی این قصه و منی رو که دارم غرق میشم نجات بدی.

احسان اجازه نداد.

- و فکر می‎کنم بهتر باشه خودت رو با خودت روبه‎رو کنی که حالت بهتر...

امین از اینکه هر کسی که از راه می‎رسید این را خواسته یا ناخواسته به رویش می‌آورد، عصبی شده بود. لجوجانه سر صحبت خودش ماند و اجازه نداد احسان حرفش را کامل کند، کمی کنترل‌نشده گفت:

- الان هم داری سعی می‎کنی وانمود کنی که خیلی خونسردی و هیچی برات هیچ اهمیتی نداره.

romangram.com | @romangram_com