#فانوس_پارت_424
با صدای ایمان از پله ها سرازیر شدم. کنار عماد ایستاده بود و داشت خوش و بش میکرد. رفتم سمتشون و گفتم: سلام مربیه گرام.
برگشت سمتم و با لبخند گفت: سلام هنرآموز محترم. چطوری دختر؟ دیشب شاه کار کردیا.
به تقلید از شاهزاده ها کمی پام رو کج کردم و گفتم: مقسی موسیو.
با عماد خندیدند. سریع بهش براق شدم: دیپلم من کو؟ هان؟
ایمان: به شما باید لیسانس داد. دیپلم که قابلی نداره.
ـ نمک نریز. میگم دیپلم من کو؟
پاکتی که دستش بود رو داد دستم و گفت: بیا بابا. نزن منو.
با خوشحالی پاکت رو باز کردم و با دیدن دیپلم موسیقیم با خوشحالی دور خودم چرخیدم. گفتم: آخ جون! حالا جلوی موسسه ی خودت یه موسسه میزنم تا چشمت در بیاد!
ایمان با خنده گفت: زهی خیال باطل.
ـ عماد قولش رو بهم داده.
romangram.com | @romangram_com