#فانوس_پارت_313

ـ آره.

نفسم رو بیرون دادم ولی هنوز خیلی چیزا برام جای سوال داشت. چهره ی درب داغون عماد و رفتار مشکوک بقیه هنوز برام مبهم بود. مطمئن بودم که اتفاقی افتاده که من ازش بی خبرم. صدای کشیده شدن پایه ی صندلی باعث شد سرم رو بچرخونم. عماد موقعه ی نشستن روی صندلی یکم اخماش رو کشید توی هم ولی با دیدن نگاه من سریع لبخندی زد وگفت: بهتری؟ درد نداری؟

ـ آره خوبم.

ـ دکتر احدی گفت امروز میبرنت آزمایش که ببینند پیوند گرفته یا نه.

ـ راستی اون پسره که بهم کلیه داده بود کجاست؟

باد دست به دیوار پشت سرم اشاره کرد وگفت: اتاق بقلی.

ـ حالش خوبه؟

ـ آره. بهتر از توِ.

ـ میتونم برم ببینمش؟

ـ ببینیش؟ چرا؟

ـ خوب میخوام ببینم کلیه ی کی تو بدنمه. اشکالی داره؟

romangram.com | @romangram_com