#فانوس_پارت_269

لبخند بی جونی زدم و گفتم: فقط پرسیدم.

باهمون حال که دستم روی چشمام بود بینیم رو فشار داد وگفت: از فردا میرم.

دستم رو بردم بالاتر و چشمام رو باز کردم. بهش نگاه کردم وگفتم: عماد، کامیار رو راضی کردی؟

لبخندی بهم زد وگفت: مثل خودت کله شقه.

ـ تو روخدا. باورکن حرف که میزنه میره رو اعصابم.

اخمی کرد وگفت: داداش من میره رو اعصابت؟؟؟

خندیدم وگفتم: حالا غیرتی نشو. یه کاری کن دیگه بهم گیرنده باشه؟

دستی کشید توی موهاش و گفت: من هنوز نفهمیدم که چرا ردش میکنی.

باخنده گفتم: تو فکر کن یه کی دیگه رو دوست دارم.





romangram.com | @romangram_com