#فانوس_پارت_247
سری تکون دادم و از پله ها پایین رفتم. بخاطر سالن خالی فهمیدم که کامیار هم خوابه. توی جاسیگاری روی میز پراز فیلتر سیگار بود. از دیدن اون همه فیلتر سیگار جاخوردم. یکی از فیلترها هنوز سرخ بود و معلوم بود که تازه خاموش شده. عماد میخواست خودکشی کنه که اینجوری سیگار میکشد؟ عصبی جا سیگار رو برداشتم وتوی سطل آشغال خالیش کردم. اگه پنجره ی سالن بازنبود معلوم نبود بخاطر دود الان چشم چشم رو میدید یانه.
سالن رو مرتب کردم و برای خودم صبحانه ی مختصری درست کردم. بعد از خوردن دوتا لقمه ویه لیوان چایی میز رو جمع کردم و از پله های پایین رفتم. پشت پیانو نشستم و دستام رو کشیدم روی کلیدها. سردی کلیدها نوک انگشتم رو قلقلک میداد. پارتیتور جدیدی که ایمان برام گذاشته بود رو ورق زدم وشعرها رو یکی یکی خوندم. یکی از شعرها خیلی حالم رو دگرگون کرد. به نت هاش نگاه کردم. همش رو بلد بود. چشمام رو روی نت ها چرخوندم ومشغول زدن شدم وخودم هم آروم آروم همراهیش کردم:
آخ که چقدر سخته حس کنم اینجایی
اما نبینم جز یه عالمه تنهایی
آخ که چقدر تلخه رها شدن بی تو
بسوزی و هیچ کس نبینه تنهاییتو
خدا واسم بسه نگو تموم میشه
فقط تو میدونی که تو دلم آتیشه
بزار تا اشکام و چشای بیدارم
بگه چرا هرشب سر رو شونت میزارم
اینجا دیگه دارم میپوسم
romangram.com | @romangram_com