#فقط_من_فقط_تو_پارت_254


و تو برای رسیدن به ارثی میلیونیت مجبوری تو یه بوتیک شیک کار کنی.

تو زندگیت سازته و موسیقی.

من زندگیم سگ دو زدن و نگرانی برای یه قرون و به دو زار رسوندنه.

نه .... هیچ وقت من و توی .... ما نمیشیم ... یه نگاه به فردا بنداز ... به ایران ... خودت می فهمی ...

هماین چیزها در مورد آرتین و قبلا" الناز بهم گفته بود. اطلاعات من در مورد زندگی آرتین کامل بود. ولی طاهرا" اون هیچی از خانواده من نمی دونست.

دیگه موندن فایده ای نداشت.

خودمو از تو ب*غ*لش بیرون کشیدم و برگشتم که برم.

آرتین بازومو کشید و برم گردوند. ناگهانی ...

چرخیدم و صاف رفتم تو شکمش و صورتم م*س*تقیم رفت جلوی صورت آرتین و به فاصله کمی ازش ایستاد.

نگاهامون تو هم قفل شد. تو چشمهاش غرق شدم.

آرتین: شیدا ... می خوام بدونم اگه فردایی نبود ... اگه فقط من بودم و فقط تو بودی. همین الان تو همین لحطه جوابت چی بود؟؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com