#فقط_من_فقط_تو_پارت_234


کلافه نگاهشو چرخوند و گفت: برای امشبه. وقت خرید نداری. اینو بپوش.

هان؟؟؟؟؟ چی گفت این پسره؟؟؟!!!!! چی برای امشبه؟؟؟!!!!! اصلا" این چی هست؟؟؟؟ من نمیفهمم.

قبل از اینکه بتونم حتی دهنمو باز کنم آرتین با یه حرکت پاکت و انداخت تو ب*غ*لمو تند رفت سمت اتاقشو پرید تو اتاق.

گیج و منگ پاکت به ب*غ*ل ایستاده بودم و به جایی که قبلا" آرتین ایستاده بود نگاه می کردم. این پسره یه چیزیش میشه جان من یه مشکلایی داره.

گیج اومدم تو اتاق و در و بستم. داشتم میمردم ببینم این چیه که این جوری پرتش کرد و در رفت. بمبی موشی چیزی نباشه. نکنه ازش تعریف کردم دوباره اخلاقش شد همون گندی که قبلا" بود؟ والا متا که شانس نداریم.

آروم اومدم و رو مبل نشستم. خیلی با احتیاط پاکت و گذاشتم رو میز و یکم زل زل نگاش کردم. چقدر این پاکته برام آشنا بود. من کجا اینو دیدم؟؟؟؟

بی خیال بیا ببین توش چیه.

خودمو رو مبل کشیدم جبو و دستمو بردم تو پاکت دستم خورد به چیز نرم. یه پارچه. متعجب گرفتمشو با احتیاط و آروم کشیدمش بیرون.

هر یه ذره اش که بیرون میومد چشمهای من گشادتر و دهنم باز تر میشد.

این ... این که ... این همون لباسه است که اون روز تو مغازه ذیذمش و خیلی ازش خوشم اومده بود.

اما .... اما آرتین ..... آخه اون از کجا فهمید؟؟؟ چرا خریدش؟؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com