#فقط_من_فقط_تو_پارت_219
چاره داشتم میرفتم ب*غ*لش می خوابیدم که کسی نتونه بهم حمله کنه اما خوب شرم و حیایی گفتن.
آرتین
با صدای جیغ شیدا تندی برگشتم سمتش. بیچاره از ترس خودشو به تشک میخ کرده بود. همچین بالشتشو چنگ می زد که گفتم الانه که پاره بشه.
آروم گفتم:شیدا چی شده می ترسی؟؟؟؟
ترسیده گفت: آره می ترسم یکی بیاد بهمون حمله کنه.
طفلی ..... با تمام وجودم با حس جلو رفتن و به آ*غ*و*ش کشیدنش مبارزه کردم. تو جام نشستم و یکم تو اون تاریکی به شیدای ترسیده ام نگاه کردم.
آروم گفتم:نترس شیدا من اینجام. کی ممکنه بخواد بهمون حمله کننه. من که نمی زارم به تو آسیبی برسه دختر خوب. الانم بی ترس بگیر بخواب.
یکم نگاهم کرد. سعی کردم همه آرامشمو جمع کنم تو صورتم تا بهش اطمینان بدم که خطری تهدیدش نمی کنه. یه خورده که نگاه کرد از جاش بلند شد. با تعجب نگاهش کردم. کجا می خواست بره نصف شبی؟
یکم تشکشو کشید سمتمو تشکشو چسبوند به تشکم. قلبم فرو ریخت. باز هم یه آرزو که تو قلبم و تو مغزم فریاد می کشید.
کاش می تونستم ب*غ*لش کنم.
romangram.com | @romangram_com