#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_572

با صدای بچه ها که مدام صدام می کردن ازآریان جدا شدم . از اتاق خارج شدم و جلوشون زانو زدم و گفتم:

- چی می گید وروجک ها؟

آیدا: مامانی ... آرد میگه شم فوت کنیم.

لپش رو کشیدم و گفتم:

- قربون آرد گفتنت بشم الان میریم.

هر دو رو بغل کردم و به طرف کیک رفتیم. پدرام شمع ها رو روشن کرده بود. همونطور که بچه ها بغلم بودن و حسابی بهم چسبیده بودم خم شدم تا شمع رو فوت کنم که دست آریان دور کمرم حلقه شد و نزدیک گوشم گفت:

- اول آرزو کن.

چشمام رو بستم و آرزو کردم همیشه زندگیم همینطور خوب بمونه.

با باز شدن چشمام بچه ها شمع های بیست و پنجمین سال از زندگیم رو فوت کردن. صدای دست و خنده ی همه بلند شد. باز هم آریان لبش رو نزدیک گوشم برد و آروم گفت:

romangram.com | @romangram_com