#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_517
- نه فقط اگه اومد نگید که من اومدم خونه ... همین ...
نگهبان: باشه فقط چرا؟
به نگهبان شک داشتم. مطمئن بودم اگه آریان یکم بهش مژدگانی بده بی خیال حرف من میشه واسه همین چند تا تراول از تو کیفم درآوردم گذاشتم روی میزی که پشتش نشسته بود و گفتم:
- مشکلات خونوادگی.همین
لبخند چندش آوری زد و گفت:
- خیالتون راحت باشه خانم.
اول به آپارتمان خودمون رفتم. چند دست لباس برداشتم طوری که نفهمه برگشتم خونه و داخل ساکم ریختم و رفتم واحد پدرجون ... کلید زیر گلدون جلو در بود. سریع در رو باز کردم و وارد خونه شدم. توی آینه یه نگاه به خودم انداختم. افتضاح تر از همیشه با رنگ پریدگی شدید و خطوط سیاهی که از چشم هام پایین ریخته بود.
ساکم رو یه گوشه انداختم و خودم رو ول کردم روی کاناپه ... تازه یاد بچه ام افتادم و دوباره اشکم راه افتاد. دستم رو گذاشتم رو شکمم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com