#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_478

آریان: معلومه که نداره. قلبم فقط جای توئه.

- آریان؟

آریان: جانم عزیزم؟

نمی دونستم چی بگم. یه نگاه به اطراف کردم. بدم نمی اومد زندگیم شکل جدی تری بگیره. مخصوصا با اخلاق اخیر آریان که کاری کرده بود عاشقش بشم.

نگاه خبیثی به در انداختم که فکرم رو خوند و محکم تر گرفتم. اول مقاومت کردم اما کم کم با حرف هاش خام شدم و مقاومتم رو از دست دادم. هر چی بود اون هم شوهرم بود و دوستش داشتم.

***

با صدای تلفن از خواب پریدم. کش و قوسی به بدنم دادم که آه از نهادم برخاست. تمام بدنم درد می کرد. یه نگاه به اتاق کردم. انگار زلزله اومده بود. پتو و بالش های اضافه روی تخت همه کف اتاق بود. تازه یاد دیشب افتادم. شبی که ...

با شنیدن صدای آریان ملحفه رو بیشتر دور خودم پیچیدم. بالای سرم اومد و لب تخت نشست و همونطور که موهام رو نوازش می کرد گفت:

- بیدار شدی خانومم؟

romangram.com | @romangram_com