#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_473
آروم دستی رو که مشت کرده بودم دور انگشتم رو باز کردم که صدای خنده اش بلند شد.
آریان: جوجو اینکه خراش هم برنداشته.
یه نگاه به دستم کردم. راست می گفت. من از بچگی هم از بریده شدن پوستم و خون می ترسیدم و حالم بد می شد. الان هم چون نور خیلی کم بود فکر کردم خون میاد و من نمی بینم. یکی نبود بگه آخه دختر خنگ تو این نور کم کی ظرف می شوره؟
دستم رو زیر شیر آب گرفتم و گفتم:
- مگه خواب نبودی؟
چشم هاش رو چرخوند و به سقف نگاه کرد. وای ... یعنی فهمیده بود بوسیدمش؟ عصبی گفتم:
- با توام آریان مگه خواب نبودی؟
از ظرفشویی کنارم زد و خودش مشغول شستن ظرف ها شد و گفت:
romangram.com | @romangram_com