#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_427
و همزمان مواد غذایی رو که لازم داشتم داخل چرخ دستی ریختم. تو هر راهرویی که می رفتم کلی خرت و پرت بر می داشتم. انواع ژله و انواع نوشیندنی رو برداشتم. چون از مواد غذایی تو خونه استفاده نکرده بودم خیلی از وسایلی رو هم که لازم داشتم تو خونه بود.
وقتی لیست خرید مهمونی رو تهیه کردم مشغول برداشتم انواع پفک و چییبس و شکلات و لواشک شدم. عاشق فروشگاه های بزرگ بودم. بعضی اوقات پدرام می آوردم و هر چی دلم می خواست واسم می خرید. یه لحظه وجود آریان از یادم رفت و حس کردم با پدرام اومدم.
رودرباستی رو کنار گذاشته بودم. یه نگاه به داخل سبد انداختم. حدود بیست تایی لواشک و ده تا بسته پفک و ده تا بسته چیبس و یه بسته ی شکلات می شد. یه نگاه به قفسه ها انداختم. یه چند تا آبمیوه هم برداشتم. دیگه سبد جا نداشت. سرم رو بالا آوردم که دیدم آریان با لبخند نگاهم می کنه ...
یکم خجالت کشیدم اما بعد با خودم گفتم:
- آخرش که چی ... من همین طوریم ... خل و دیوونه ... باید عادت کنه.
آریان: عزیزم خریدت واسه مهمـونی تموم شد؟
خنده ام گرفت ... کدوم مهمونی نیاز به چیبس و پفک و لواشک داشت؟ با خنده گفتم:
- آره ... بریم دیگه ...
romangram.com | @romangram_com