#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_409
- وای که چقدر حرف میزنی ...
دستم رو فشار داد و گفت:
- بچه پروی خودمی
با تمام شدن مراسم آتش بازی ترابی به سمت آریان اومد و مشغول حرف زدن شد. همزمان ریحانه هم دست من رو به طرف میز پر از شربتی کشید و گفت:
- چسبیدی به شوهرت که چی؟ نترس نمی دردنش. بیا یه لب تر کن و بریم حسابی برقصیم.
لبخندی زدم و گفتم:
- ممنون من دیگه حس رقص ندارم.
دو تا جام پر از شربت آلبالو از روی میز برداشت و یکیش رو به سمتم گرفت. نگاهی به جام ها انداختم. سر خالی بود. انقدر بدم می اومد از این خسیس بازی ها ترابی. یکی نبود بگه خوب می گفتی پرش کنن. جام رو از دستش گرفتم و تشکر کردم اون هم جوابم رو داد و با اومدن یه پسر مو سیخ سیخی و جلف به سمتش گرم حرف زدن با اون شد.
romangram.com | @romangram_com