#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_371
برعکس تصورم اصلا عصبی نشد و گفت:
- آره عزیزم می دونستم.
زیر دوش ایستاده بودم و جرئت بیرون رفتن نداشتم. ا ا ا گفتم چرا آریان انقدر مهربون شده ها؟ الکی نبوده ... مضحک ... حالا حالیش می کنم. دوش آب گرم رو بیشتر باز کردم و حسابی موهام رو با شامپو شستم. حوصله ام سر رفته بود. حدود چهل و پنج دقیقه ای بود داخل حمام بودم.
به آینه نگاه کردم. ایده ی جدید واسه رفع بیکاری زد به سرم. شروع کردم واسه خودم با کف ریش و سیبیل درست کردن. وای که چقدر عاشق این کار بودم. روی سرم رو هم پر از کف کردم و بوسیله کف موهام رو چسبوندم به سرم. شده بودم شبیه پدرام ... آخی پدرام ... چقدر دلم هوای داداش عاشقمو کرده. نوچ نوچ نوچ اون سارای موذی رو بگو ها ...
اصلا یکی نیست بهش بگه خیر سرت داری درس می خونی یا دل داداش ما رو می بری؟ اوه اوه گفتم درس ... اصلا این چند وقت بیخیال درس و دانشگاه شده بودم. یکی نبود بهم بگه آخه بدبخت تو که خودتی تیکه تیکه کردی تا قبول شی پس چرا مثل بچه آدم درست رو نمی خونی؟
وای چقدر بدبختی دارم و نمی دونستم هـا. تا حالا انقدر بیکار نبودم که به این چیزا فکر کنم. به تصویر خودم تو آینه خندیدم. یه قسمت از کف هایی که حالت ریش به چونه ام چسبونده بودم رو برداشتم و زدم سر دماغم. به قیافه م نگاهی انداختم. جالب شده بود.
ریش های پروفسوری و موهای چسبیده به سر و یکم پایه ی مو که به وسیله کف درست شده بود. راستی چرا وقتی بچه بودم فکر می کردم هر کی ریش پروفسوری داره درس خونده ست و پروفسور؟ بازم از فکر مسخره ام خنده ام گرفت. چاره ی دیگه ای نداشتم. بازم ندای درونم جفت پا پرید وسط فکر هام و گفت:
- بری بیرون امنیت جانی نداری ها. به جای اینکه به این چرندیات و خاطرات نوزادیت تا الان فکر کنی یه فکری واسه فرار کن.
romangram.com | @romangram_com