#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_359


- چی؟ من برم سوار این بالن ها شم؟ اونم وسط دریا؟ رو زمینش هم می ترسم چه برسه به دریا! جون من بی خیال

دستم رو گرفت و دنبال خودش کشید و گفت:

- پریناز بیا دیگه. خودتو لوس نکن. قرار شد یه روز عالی بسازیم.

به غلط کردن افتاده بودم. یه نگاه به کسایی که به بالن ها آویزون بودن کردم وبا من من گفتم:

- یعنی واسه ساختن یه روز خوب حتما باید خودمونو آویزون این چهار تا دونه طناب کنیم؟

بلند خندید و گفت:

- رنگ صورتشو ببین ... ترسیدی؟

چقدر من بدم می اومد کسی بهم بگه ترسیدی. نمی تونی.


romangram.com | @romangram_com