#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_352

با گفتن این حرفش باز خر شدم. نمی دونم چرا وقتی این حرف رو می زد وجودم رو آرامش می گرفت. دوباره با آستینم روی صورتم کشیدم و گفتم:

- پس زود از اینجا بریم. باشه؟

بوسه ای روی پیشونیم زد و گفت:

- چشم خانومم میریم.

- آریان ، سیما چی می گفت؟

آریان: هیچی عزیزم ...

اه دوباره من رو خر فرض کرد. جیغ زدم:

- پس چرا اونطوری صدات کرد؟ هان؟

با دستش جلو دهنم و گرفت:

romangram.com | @romangram_com