#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_335


- برگشتیم می برمت دکتر ...

هنوز خوابم می اومد. خمیازه ای کشیدم و گفتم:

- اوه من از دکتر می ترسم ... اما بازم معذرت می خوام.

همون طور که به سمت دریا خم می شد گفت:

- اشکال نداره ... فدا سرت خوابالو ...

و مشتش رو پر از آب کرد و به سمتم پاشید. شالم خیس خیس شده بود. خواب هم از سرم پرید. همون طور که به سمت دریا خم بود و بهم می خندید و مشتش رو پر از آب می کرد و به سمتم می پاشید. آروم نزدیکش شدم و هولش دادم سمت دریا ... کل هیکلش خیس شد. آخیش دلم خنک شد. دستم رو به سمتش گرفتم و گفتم:

- اوخی خیس شدی؟ دستت رو بده بهم و بلند شو عزیــزم ...

لبخندی زد و دستم رو گرفت و با یه حرکت ناگهانی دستم رو کشید. افتضاح تر از این نمی شد. افتادم روی آریان و آب بازی بطور جدی شروع شد. نفهمیدم چقدر گذشت. دیگه هر دومون نفس نفس می زدیم.دستم رو بالا بردم و گفتم:


romangram.com | @romangram_com