#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_332
- خیلی پرویی.
از تو اتاقم صداش رو شنیدم که گفت:
- یعنی کشته مرده ی این خجالتتم.
دیگه حرفی نزدم تا بحث ادامه پیدا کنه و با حرص لباس ها رو توی ساک فرو کردم.
***
با تکون خوردن شدید بازوم از خواب ناز بیدار شدم. با گیجی یه نگاه به اطراف انداختم. صورت آریان با فاصله چند سانتی متری از صورتم بود. بازوم رو ماساژ دادم و گفتم:
- چته؟
یکم صورتش رو عقب برد و گفت:
- هیچی خانوم رسیدیم. تشریف نمیارید پایین؟
romangram.com | @romangram_com