#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_330

دستمو گرفتم به کمرم و گفتم:

- مگه نمی خوای شب راه بیفتیم؟

همونطور که چیبس می خورد و کارتون می دید گفت:

- چرا عزیزم شب راه می افتیم.

داد زدم:

- پس میشه جنابعالی بفرمایید چرا با خیال راحت لم دادی رو مبل؟ خب پاشو وسایلت رو آماده کن.

از جا بلند شد و اومد سمتم. دهنش رو باز کرد تا حرفی بزنه اما ساکت شد. دقیق نگاهم کرد. تازه قیافه ام رو دیده بود. یکم هول کرد ولی باز به خودش مسلط شد. یا خدا این چش شده؟ دستش رو آورد بالا. وا من که چیزی نگفتم که بخواد بزنه. اصلا غلط می کنه من رو بزنه. من به این خوبی ... من به این نازی ... فاصله دستش با صورتم کمتر شد. اطراف دهنم رو گرفت و فشار داد. لب هام شبیه ماهی شده بود. بیشتر اطراف لب هام رو فشار داد و گفت:

- جوجو سر من داد نزن. تا من یه دوش می گیرم تو هم ساکمون رو ببند. اوکی؟

با بیشتر شدن فشار دستش گفتم:

romangram.com | @romangram_com