#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_310

دست به کمر ایستادم و گفتم:

- به جای اینکه انقدر حرف می زنی برو دست و صورتت رو بشور بیا نهارتو بخور.

آریان: چشم ضعیفه منتظر بودم تو آموزشم بدی بعد برم.

با هم وارد آشپزخونه شدیم و رو به روی هم پشت میز نشستیم. بشقاب آریان روگرفتم و واسش غذا کشیدم.

- ممنون. مثل اینکه قضیه جدیه. خودت درستش کردی.

لبم رو جویدم و سعی کردم جوابش رو ندم و بحث رو عوض کنم. فقط گفتم:

- خواهش می کنم. چه خبر از آموزشگاه؟

چنگال رو به سم دهنش برد و گفت:

- خوب بود. تا فردا که دیگه کلاس ندارم.

romangram.com | @romangram_com