#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_303


- آره

اما همون موقع هم به غلط کردن افتاده بودم. نمی دونم این فرش چطوری بود که حس می کردم دارن تو بدنم سوزن فرو می کنن. اولش گفتم بیخیال به چیزای دیگه فکر می کنم تا خوابم ببره. اما نمی شد. غیرقابل تحمل بود. صدای خر و پف آریان بلند شد. بالشم رو برداشتم و با نیش باز رفتم روی تخت تا بخوابم که دیدم اریان تا جایی که تونسته دستاش رو باز کرده که جای من نشه. یه نگاه حسرت بار به تخت کردم و خواستم برگردم سرجام بخوابم اما با صدای آریان از ترس از جا پریدم:

- بگو غلط کردم تا ببخشمت.

اه اینکه خواب بود.ای حقه باز. روی زمین دراز کشید و گفتم:

- عمرا

آریان: باشه بابا بیا بخواب نمی خورمت که

از خدا خواسته دوباره از جا بلند شدم . بالشم رو گذاشتم یه گوشه از تخت و نفهمیدم کی خوابم برد.

از خواب که بیدار شدم به اطراف نگاه کردم. یه لحظه هنگ کردم.من کجام؟ اینجا کجاست؟


romangram.com | @romangram_com