#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_286
سارا: می خوام دنبالت باشم دست گل رو پرت کردی من بگیرم.
- خاک تو سر عقده ایت کنن. آخه دست گل رو الان پرت می کنم؟
با صدای خواننده که می خواست آهنگای عشقولانه ای بخونه پرده ای که بین قسمت زنونه و مردونه باغ بود عقب رفت و همه دو به دو شروع کردن به رقصیدن.
من بدبخت هم که دنبال آریان فقط کشیده می شدم. تو بغل آریان جا خوش کردم و بقیه رو دید می زدم. نگاهم به پدرام و سارا افتاد. با هم دیگه می رقصیدن. لپ های سارا سرخ شده بود. چشمم روشن معلوم نیست این پدرام خیر ندیده چی داره در گوشش پچ پچ می کنه.
از اون طرف مامان رو دیدم که با یه غیض خاصی پدرام رو نگاه می کرد. از نوع نگاه مامان خنده ام گرفت که حرف آریان کلا خنده رو از یادم برد.
آریان: خوشحالم که باهام ازدواج کردی.
با ذوق بهش نگاه کردم که گفت:
- خانومم به جز اینکه دستپخت عالی داره رقصشم حرف نداره. دختر شونه ام خشک شد خوب. حداقل نمی رقصی وزنت رو دیگه رو شونه بدبختم ننداز.
کثافت مسخره ام کرد. پام رو برداشتم که محکم بکوبم روی کفشش تا دلم خنک شه اما اون زودتر این کارو کرد. با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com