#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_154

ننننننننننننننننننننننننه

با احساس دردی زیر شکمم جلوی چشمام سفید شد و دیگه هیچی نفهمیدم...

چیک چیک چیک چیک...توی گوشام زنگ می خورد کم کم صداها برام قابل فهم شد صدای یه مرد بود که می گفت:

جناب شایسته شما دقیقا کی اولین رابطتون انجام شده؟

دو روز پیش

بدن خانم شما ضعیفه و همین طور کم خون هم هستن یه شک عصبی هم باعث شده که بدنشون مقاومتشو از دست بده به هر حال من فکر می کنم که ایشون باید از هر نظر تقویت بشن و هر گونه موردی که باعث عصبی بودنش بشه براش مثل سم می مونه الان می تونن مرخص بشن ولی خیلی مواظب باشین...

چشم دکتر.حتما...

چشمامو باز کردم علی سریع متوجهم شد و اومد جلو دستمو بین دستای مردونش گرفت و گفت :

حالت خوبه خانمم؟

علی من اینجا چی کار می کنم؟

عزیزم حالت بد شد البته چیز خاصی نیست فقط یه شک عصبی بوده...

علی خانم بزرگ دفن شد؟

آره خانومی.موافقی لباساتو بپوشی تا با هم بریم سر خاکش؟

اوهوم موافقم.

با کمک علی لباسامو پوشیدم و بعد از انجام کارای ترخیص سوار ماشین شدیم....

romangram.com | @romangram_com