#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_146

سلام عزیزم ، الهی قربون اون دلت برم ، نبینم حال عشقم خوب نباشه...

ذوق مرگ شده بودم شدید ، با همون لحن گفتم :

گشنمه علی...

از جات تکون نخور من برم برات صبحونه آماده کنم..

از جاش بلند شد ، بلوزشو پوشید و رفت سرویس توی اتاق و چند دقه بعد اومد بیرون وگفت:

عزیزم ببخشید یه دقه صبر کنی برات صبحانه رو آوردم..

بعدم رفت بیرون به یه دقه نکشید سینی به دست وارد اتاق شد ، روی تخت کنارم نشست و کمکم کرد بشینم و یه بالشت گذاشت پشتم و منم تکیمو بهش دادم ، برام لقمه های کره و عسل می گرفت با چای شیرین بهم می داد ، بهترین صبحانه عمرم بود.

صبحانم که تموم شد سینی رو اونطرف گذاشت و خودشو آورد نزدیکتر و گفت:

خانومم کاچی دوست داری؟

لبامو جمع کردم و گفتم:

نه اصلا دوست ندارم.

لباشو گذاشت روی لبام محکم بوسید و گفت:

لباتو این جوری جمع می کنی عمرا بتونم خودمو کنترل کنم.

جفتمون زدیم زیر خنده که تلفن خونه زنگ خورد علی از جاش بلند شد و گفت:

خودم جواب می دم.

romangram.com | @romangram_com