#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_139
بعدم منو به همراه خودش بلند کرد و گفت:
من برم دست و صورتمو بشورم الان میام...
رفتم آشپزخونه از دست خودم به شدت عصبانی بودم آخه دختره ی نفهم خاک تو سر چرا فقط بلدی همش گند بالا بیاری؟
شیک و خوشتیپ و حاضر شده وارد آشپزخونه شد و با دیدن میز یه ابروشو بالا انداخت و گفت:
وای ببین خانمم چه کرده؟ مرسی عزیزم
لبخندی زدم و گفتم:
خواهش می کنم.
نشست و صبحانه کاملی و خورد از خونه رفت بیرون...
بعد از ظهر بود که زنگ آیفون زده شد نگاه کردم یه مرده بود برداشتم و گفتم:
کیه؟
پست چی هستم خانوم...
مانتو و شالمو پوشیدم و رفتم پایین دفترو امضا کردم و پاکتو گرفتم اومدم بالا...پشت پاکت آدرسو نگاه کردم ولی نفهمیدم مال کجاست...بازش کردم یه کارت دعوت به عروسی بود...
شب که علی اومد کارتو نشونش دادم علی نگاش که کرد یه اخم عمیقی بین ابروهاش نشست...چند لحظه بعد گفت:
عروسی دختر خالمه دعوت شدیم بی خیال نمی ریم تو اذیت می شی...
romangram.com | @romangram_com