#ازدواج_به_سبک_اجباری_پارت_126
یه ابروشو انداخت بالا و گفت:
همینجا درست کنم
تند گفتم:
آره دیگه.
برق شیطنت در چشماش درخشید و گفت:
جلوی تو؟
با تریدی که از برق چشماش به دلم افتاده بود گفتم :
آره خب.
با گفتن باشه به طرف مبل های اون طرف اتاق رفت، اول شالشو در آورد و انداخت روی مبل ، کلیپسشو باز کرد و سرشو تکون داد و موهاش مثل آبشار روی کمرش ریخت، ضربان قلبم بالا رفته بود.
مانتوشو در آورد، وای کتی که براش گرفته بودم چقدر قشنگ روی تنش خوابیده بود امروزم تو اتاق که دیدمش به خاطر همین نتونستم خودمو کنترل کنم و نزدیک بود روزه جفتمون باطل بشه.
دستش رفت سمت دکمه های کت و از پایین شروع کرد به باز کردن سریع رفتم سمتش و دستمو گزاشتم روی دستش و با حیرت گفتم:
چی کار می کنی؟
بی خیال گفت:
دارم سر و وضعمو درست می کنم
با دست دیگم اشاره ای به کاری که می خواست انجام بده کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com