#عشقی_برای_کشتن_پارت_98

مادر:میتونم حدس بزنم...میخواستی اونو از چشم ما بندازی آره؟ حرف بزن..یالا.
سهیل به مادرش نگاه کردوگفت:آخه مادر...من اون موقع اینکارو کردم تا اون نتونه جای سارا رو بگیره، من نمیخواستم کسی جای خواهرمو بگیره...شما که میدونین رابطه من وسارا چقدر عمیق بود؟ من حق داشتم.
مادرش هم عصبانی شدو گفت:سارا؟..اون دیگه مرده...تو یکذره هم به من وپدرت فکر نکردی.. هردوتون به ما فکرنکردینو راه خودتونو ادامه دادین.
_:شاهین منو تحریک کردتا باهاش ازدواج کنم، بخدا راست میگم. شاهین هم بهش چشم غرّه رفت.
سهیل:چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی ؟..مگه دروغ میگم؟ بجا ی ساکت نشستن توهم حرفی بزن.
مادر:نمیخوام چیزی بشنوم...هر دوتون مقصرید...تو سهیل..حالا که دوستش نداری پس طلاقش بده.. دیگه بیشتر از این اون دختر بیچاره رو اذیت نکنین.
سهیل جا خوردو گفت:طلاق؟...نه مادر..من اون موقع دوستش نداشتم، ولی حالا بهش علاقه مند شدم... منم وقتی فهمیدم اون نمیدونسته شوهرسارا متأهله دیگه از انتقام گرفتم دست کشیدم، من میخوام باهاش زندگی کنم...باور کنید مادر راست میگم.
مادرش ابرویی بالا انداختو گفت:نه...تو لیاقت اونو نداری..تو لیا قت زندگی کردن با اونو نداری، باید تنبیه بشی..طلاقش بده وحقیقتو بهش بگو.
سهیل:نه مادر...تنبیه چیه؟...ببخشیدا ولی من الان کارای مهمتری دارم...
بعد به شاهین نگاه کردو گفت:من باید از قاتل بچه ام انتقام بگیرم.
شاهین داد زد:سهیل... مادر:صداتو نبر بالا شاهین.

romangram.com | @romangram_com