#عشقی_برای_کشتن_پارت_96

سهیل داشت عصبانی میشد.
_:یا پدرومادر...چه فکری میکنن در موردت؟ هان؟.

سهیل هم یقه ی شاهین رو گرفت.
سهیل:تو خیلی نامردی...کشتن یه بچه بدتر از انتقام گرفتن از یه زنه...تو یه قاتلی... قاتل بچه من، کار تو خیلی بدتره، اونی که پدرومادر نمیبخشنش تویی بدبخت نه من.
یکدفعه صدایی شنیدن _:من چی دارم میشنوم؟.
شاهین وسهیل سرشونو چرخوندنو مادرشونو دیدن.جاخوردن.سهیل هم یقه ی شاهین رو ول کرد.
زبونشون قفل کرده بودو با ترس به مادرشون نگاه میکردن..مادرشون هم از حرفایی که شنیده بود جاخورده بود.
مادر:من همه ی حرفاتونو شنیدم..اومده بودم به پدرتون سر بزنم...حسابی غافلگیر شدم انگار.
شاهین:ما...ما..مادرما.. مادر:نمیخوام چیزی بشنوم...دنبالم بیاید.
سهیل:ولی پدر..پدر چی؟..

romangram.com | @romangram_com