#عشقی_برای_کشتن_پارت_89

گفت:کجاست؟.
سهیل:دراز کشیده ...مادر..در مورد اون موضوع هم حرفی بهش نزنید، من بهش نگفتم که شما خبر دارید.
مادرش سری تکون دادوگفت:حالا که یه سوء تفاهم بوده، دیگه این موضوع تموم شدست...نگران نباش...اول دخترمو از دست دادم، حالا هم نوه بدنیا نیومدمو، چه شانسی داریم ما.
مادرش موند پیش رزو سهیل هم عصبانی رفت خونه شاهین... قلبش محکم میزد تو سینش..بخاطر کاری که شاهین کرده بود، کاری که کرده بود غیر قابل بخشش بود.
شاهین درو باز کردو با نگاه خشمگین سهیل روبه رو شد که داشت نفس نفس میزد.
خونسرد گفت:اِ...سهیل، سلام..بیا تو..چیه؟ گرفته ای؟.
سهیل پوزخندی زدوگفت:خیلی بی وجدانی که به یه بچه بی گناه هم رحم نکردی.
شاهین هول کرد ولی خونسرد گفت:من که متوجه نمیشم چی داری میگی...چیزی شده؟.
سهیل داد زد:خیلی پست فطرتی، بهت گفتم که اینکارو نکن...بهت گفته بودم که بهم فرصت بده...اما تو چیکار کردی نامرد؟!.
_:سهیل...خودتو کنترل کن...بگو چی شده..
_:خودتو نزن به اون راه.. با پژومشکی یکی زده به رز...بچمونواز دست دادیم، فقط تو بودی که میخواستی بچه رزو بکشی...تو پژومشکی داری..نگو نه که حسابی عصبانی میشمو همه جا رو میریزم بهم.

romangram.com | @romangram_com