#عشقی_برای_کشتن_پارت_148
رز اشکاشو پاک کردوخندید. بعد دست همو گرفتن وبه دریا نگاه کردن.
سهیل تو دلش گفت:خدایا ممنونم، من هم همسرمو بدست آوردم...وهم خواهرمو، عزیزترین کسام پیشمن...دیگه هیچی جز خوشبختی و سلامتی ازت نمیخوام.
رزهم تو دلش گفت:خدایا! یعنی الآن وقتشه که به سهیل بگم بچمونو تقریبا دوماهه بهمون برگردوندی؟! بچه نازنینم...ممنون که پیش ما برگشتی..من وبابات...ازت مراقبت میکنیم،ما پیشتیم...دیگه در امانی..جوانه امیدم... جوانه زندگیم، خوش اومدی...ممنونم که برگشتی پیشم.
برگشتو به سهیل نگاه کرد...سهیل هم برگشتو به رز نگاه کرد..با لبخند بهم نگاه میکرد که یکدفعه سهیل نرمو آروم لبای رزو بوسیدو خندید...رز که میدونست تمام حواس دوستاش سمتشه از خجالت سرخ شدو آروم زد به بازوی سهیل.. دوتایی خندیدنو چیزی نگفتن..
سهیل ورز بالاخره باهم آشتی کردن. یک هفته بعدش هم برگشتن تهران، اونم با خبرخوش بچه دار شدنشون. آخرسر هم بعداز بازنشستگی پدرسهیل، سارا شد رئیس شرکت.خیلی باتجربه بودوباهوش. رزو سهیل هم بیشتر ازقبل به هم علاقه داشتن. وجود رزو بچه اش باعث میشد خانوادشون گرم بشه.درسته که یکی ازاعضای خانوادشونو از دست داده بودن ولی وجود رز همه چیزو جبران میکرد.
سهیل وجود همسرش رزرو مسبب خوشبختیشون میدونست.دیگه چیزی نمیتونست خوشبختیشونو به هم بزنه....فقط این وسط سارا بود که خیلی دیر ازدواج کردو تونست با ماجرای خیانت همسر اولش کنار بیاد..سهیل رز رو به قیمت سنگینی دوباره بدست آورده بود..این بار میخواست هرکاری که میتونه برای همسرو بچه اش بکنه...رز هم ارتباطشو با دوستاش حفظ کرد..
دیگه احساس تنهایی نمیکرد...احساس خوبی داشت..ولی نتونست شاهینو ببخشه با اون ماجراهایی که پیش اومده بود واینکه فهمیده بود شاهین باعث مرگ بچه اش شده نتونست ببخشدش..
ولی همینکه بچشو پیشش داشت وهمسری که عاشقشه براش کافی بود تا گذشته رو فراموش کنه..
رز بخشش رو خرج همسرش کرده بود..کسی که میدونست دیگه ارزش احساسشو داره وارزش اینو داره که تمام احساسشو و وقتشو بپاش بزاره.. وحسّ متقابلی که بهم داشتن واینکه درکنار هم کامل میشدن خوشبختیشونو بیشتر میکردو اختلافات ریزو درشتشونو کمتر..
و باعث میشد رز هیچوقت از انتخاب سهیل پشیمون نشه..
romangram.com | @romangram_com