#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_237
محمد_دلم واست تنگ شده...
اشکام رو گونم ریخت گفتم_منم داداشی....
یهو داد زد_نگو داداشی....نگو....
بعد صدای هق هق مردونش بلند شد....
_چرا داداشی؟!...
+غزاله...دلم واست خیلی تنگ شده ..غزاله برگشتم....
_برگشتی؟!...
+اره برگشتم...طاقت دوریتو ندارم ...
تو راه تهرانم....غزاله؟!
+جانم؟!...
_ببخشید...ببخشیده عاشقت شدم ..ببخشید که...
یهو صدای داد مردونش..اومد...یا خدا..چیشد،!.
جیغ.زدم_محمد ...
فقط صدای بوق ماشینو و داد بیداد میومد....
با گریه گفتم_محمد...محمد... .
صدا قطع شد.....ارمیا با هول اومد رو تراس
ارمیا_چته؟! چیشده غزاله؟!
romangram.com | @romangram_com