#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_178
_مرسی داداش.
ملودی_خسته نباشی عشقم...
سری فقط تکون دادم حالم ازش بهم میخورد...
مدیر موسسه با یه میکروفن اومد کنارمو گفت اقای سرمدی از شما وقتی دعوتومیشه وارد سنت بشید......
با ملودی و سام روی صندلی های جلویی نشستیم مجری رفت بالای سنت...
مجری_سلام..خدمت خانوما ...اقایون محترم...امیدوارم از اجرای بسیار خوبه ارمیای عزیز که طی این مدت طرفدارای زیادی رو به خودش جلب کرده لذت برده باشید...
با دست منو نشون داد گفت_به افتخارشون...
همه شروع کردن به دست زدن کردن...
سام_گمشو بلند شو دیگه...
سریع بلند شدمو رو به سمت مردم تعظیم کردمو دوباره نشستم...
مجریه یک سره داشت حرف میزد ...اوف سرمونو خورد.....
مجری_نوبیتم باشه نوبت بازدید از یکی از هنرای مربیان این موسسه است.....
به سمت چیزی رفت که روش تابلو بود....مجری_از عاقای سرمدی دعوت میکنم ...که خودشون این اثر شگفت انگیزو باز کنن...
به بالای سنت رفتم ...به دستور مجریه هر وقت خودش گفت پارچه رو از روش بردارم....
مجری_خب خب خب...حالا نوبت برداشتن پارچش...اقای سرمدی اماده اید...
بله گفتم ...یکی از اهنگام شروع به پخش شد...اروم پارچه را برداشتم ...
پارچه رو که برداشتم با وجد به تابلو نگاه میکردم...یک عکس خیلی بزرگ نقاشی شده از من بود...عالی بود...نقاشیش...
romangram.com | @romangram_com