#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_143
از رو صندلی استدیو بلند شدم گفتم_همه زندگیم نیست...غزالم نیست....
از استدیو زدم بیرون بعد رفتن غزاله کل شهرو گشتم حتی به شهرایی که رد پایی ازش بودو گشتم ولی پیداش نکردم......
بع
د رفتن غزاله کارمو سپردم دست یکی از رفیقام خودم زدم بیرون از اونجا...
حالم بد بود..انقدر بد که تموم مدت خونه میشستم هیجا نمیرفتم...تا اینکه با سام اشنا شدم ....
یه شب که رفته بودم بام تهران داشتم اهنگ میخوندم که سام اومدو بهم پیشنهاد داد که اهنگسازه و منی که صدام انقدر خوبه چرا نمیرم تو کار خوانندگی...
خلاصه قبول کردمو...تنهاییامو با اهنگ پر میکردم و تموم اهنگامو واس خاطر دلم میخوندم...
من از کل خانوادم بریدم ....وقتی تموم کارای مامانو به روش اوردم گریه کرد....اما نتونستم ببخشم ...نتونستم...از اون موقع دیگه ندیدمش...
با صدای سام به خودم اومدم...
سام_مردک اگه میشه بیا ضبط داریم....
سیگارمو انداختم زمینو گفتم_مردک عموته عوضی...
سام با خنده_اوه اوه هاپو شد..بیا برادرم که کار داریم...
چپکی بش نگاه کردم که خندید...
خواسم یه چی بش بگم که گوشیم زنگ خورد.....امیر مدیر برنامه هام بود...Answer رو زدم ...
_بله؟..
امیر_سلام ..خوبی؟
_سلام.مرسی تو خوبی؟چیشد؟
romangram.com | @romangram_com