#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_137
ملودی_واسه اولین بار تو یه مهمونی مامانتو دیدم تازه اوایل دوستیمون بود...مامان بابام از خونه بیرونم کرده بودن ...مهتاج پول بودم...مامانت بهم پیشنهاد داد که وارد زندگیت بشم......کمکم کرد بهت نزدیک بشم...تا وقتی که شنیدم پدربزرگت قرار گزاشته با غزاله ازدواج کنی....
پیش مامانت رفتم بهش گفتم...بهم گفت نقش من از الان تازه شروع میشه...بهم گفت...بعد ازدواج تو غزاله برگردم...بهم گفت مایه ی عذاب غزاله بشم...اما نتونستم....
اشکای ملودی روی گونش ریخت...با نفرت بهش نگاه میکردم...
ادامه داد_هر روز که اینجا بودم ..وقتی میدیدم که غزاله روز به روز از عشق تو اب میشه ...نمیتونستم...نمیتونستم...چشای مظلومشو ببینم عذابش بدم....برای همین بیشتر اوقات تو روز میرفتم این ور اونور....
وقتی میدیدم انقدر دوسش داری ولی نمیخوای باور کنی ...کاری ازم ساخته نبود... به مادرت این موضوعو میگفتم ولی میگفت نه ....
میگفت من با بودنمم مایه ی عذاب غزالم....من وقتی ...که اون شب غزاله زجه میزد بغلش کنی پشت در بودم..
خیلی بد کردی بهش ...تو بد کردی ولی اون هیچکدومو ندید....اون باتموم وجودش دوستت داره ...حتی وقتی پوریا برگشت اون حتی بهش نگاه نکرد ....
اون عاشقانه دوستت داشت ولی تو هیچوقت نفهمیدی که دوسش داری....
اون رفته پیداش کن....
(نامه ای رو به سمت گرفت ادامه داد)
...همین چند ساعت پیش وقتی میخواسم بیام اینجا چیزی دم در خونم دیدم....یه نامه بود...از طرف غزاله...
میتونی بخونیش...البته فکر نکنم چیزی دست گیرت شه که کجاس...
ملودی نامه رو دستم داد .....حالم بد بود...مادرم....چرا اینکارو کرد...اخه؟!..
نامه رو اروم باز کردم...خط به خطشو که میخوندم...حالن بدتر میشد....
شروع کردم به خوندم نامه....
"سلام ملودی...امیدوارم که این نامه رو بخونی...
ملودی عزیزم من وقتی دارم این نامه رو مینویسم دیگه بعد این موضوع نمیبینمت...
romangram.com | @romangram_com