#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_105
ارمیا هیچی نگفت سوار ماشینش شد...
رو به منو ملودی گفت_سوار شید...
ملودی حلو نشست من پشت...هنوزم قلبم تند تند میزد....
تا رسیدیم خونه ارمیا دستمو گرفتو کشون کشون منو برد تو اتاق ...
در اتاقو بست تا خواستم یه چیز بگم...
اخ صورتم ....
_اینو زدم که دیگه انقدر بد لباس نپوشی....
جان؟؟بد لباس نپوشم...عشقش که لباسش بدتره لباسم خیلی خوبم هست....
بغضمو غورت دادمو گفتم_اولندش دیگه حق نداری منو الکی بزنی،
دومندش برو به عشقت گیر بده..لباس من خیلیم خوبه....
سومندش ...(پوزخندی زدمو ادامه دادم)_بقول خودت منکه زنت نیسم.....پس به تو مربوط نی...
خواستم برم که دستمو گرفت که محکم خوردم به سینه سفتش..تو یه حرکت غیر منتظره ازش لبمو بوسید ...که حس کردم بهم برق وصل کردن...سرش اورد جلو...دقیق کنار گوشم زمزمه کرد_ببین جوجه...من ارمیا سرمدی ام هر کاری که بخوام میکنم..توام اسمت تو شناسنامه ...پس سهم ارمیایی..فهمیدی؟
ولم کرد بهم پشت کرد که بره ،اشکام رو گونم ریخت با گریه گفتم_هه..مرسی که بم یادواری کردی یه عروسکم واست....گریه ام اوج گرفت و ادامه دادم.....
_و متاسفم واس خودم که عاشق یکی مثل تو شدم....
بدون اینکه برگرده حتی نگام کنه با لحن سردی گفت_هه...اما من عاشقت نیستم...عاشق ملودی ام ....
محض رفتن ارمیا رو زمین افتادم،با ناباوری به در بسته نگاه میکردم...
ارمیا...دوسم نداره..نه نداره...
romangram.com | @romangram_com