#عشق_تو_پناه_من_پارت_312

امروزم باباش گفت به عنوان قرض ببر واسه کاراتون کمکه!!!

اونم قبول کرد.

دره حیاطو باز کردمو محمدطاها ماشینو اورد بیرون...

سواره ماشین شدمو راه افتادیم!!!

محمدطاها همونجور که رانندگی میکرد گفت

-من گشنمه!!!

-عیبی نداره الان میریم بعدش مامان جونت لقمه داده میخوری!!!

-ایش اخه چه وضعشه واقعا چشمم سیاهی میره از گشنگی...

با ترس برگشتم سمتش

-واقعا؟اگه نمیتونی رانندگی کنی بزن کنار؟

-نه بابا خوبم ولی تحمله گشنگی ندارم!!!

ولی من تحملم بالا بود شده بود دو روزم تو خونه مون غذا نخورم!!!

-ولی من تحمل دارم!!!

-واسه همینه دیگه نی قلیونی...هیکله منوببین...میفهمی چرا گشنمه!!!


romangram.com | @romangram_com