#عشق_تو_پناه_من_پارت_275

دره خونه روباز کردو وارد شدیم...

دومین بار بود که داشتیم وارده این خونه میشدیم...خدا عاقبتمونو به خیر کنه!!!

قیافه مادرش ظاهر شد هنوزم عصبانیت تو چشماش بود

-سلام...

-علیکه سلام...

نفره بعدی که کنارشون بود محدثه بود که سکوتش تو اون جمع برام سوال بود...رو بهش گفتم

-سلام...

سردتر از من جوابمو داد...واما نفره بعدی...بامهربونی دستاشو باز کرد وبعد از روبوسی...تو گوشم گفت

-ببخش باعث شدم حالت بدشه بهتری؟

-اره بابا...

برگشتم دیدم محمدطاها خیلی سرد تو بغله محدثه است واون قربون صدقه اش میره...

-فدات شم...داداش یه زنگ نباید به من بزنی؟

-بی معرفتیه خودتو پای من ننداز!!!

باباش هممونو راهنمایی کرد تو خونه وگفت


romangram.com | @romangram_com