#عشق_تو_پناه_من_پارت_251
-جانم...منی که کنارش بودم صدای مائده رو به وضوح میشنیدم...
-سلام داداش...خوبی؟
-سلام چته تند تند حرف میزنی؟
-داداش این پسره داداشه نرجس اومده بود اینجا دادو بیداد کرد مامانم ادرسه خونه عمه رو داد بهشو گفت برو اونجا پیداشون کن...
چشماشو محکم روهم فشاردادو گفت
-میدونم...
-اومده بود اونجا داداش.
-اره...به اون مامانت بگو...منتظر باش که دارم میام سراغت!!!
بلند شدو تلفنو قطع کرد...
همه باهاش بلند شدیم...
عمه هول گفت
-چیشد عمه؟
دست کشید تو صورتشو گفت
-اخ چی بگم عمه...مادره خودم ادرسه اینجا رو داده...عمه زد تو صورتشو گفت
romangram.com | @romangram_com