#عشق_تو_پناه_من_پارت_205
رفتم تو اتاقو یه سارافن پوشیدمو همون شالم گذاشتم سرم که دره اتاق زده شدو محمد طاها سرشو اورد تو...
-اجازه هست...
-تو که اومدی بیادیگه!!!
اومد داخلو گفت
-میشه از تو چمدون بهم یه تیشرت بدی...با یه شلوار راحتی...
همونجور که سرم تو چمدون بود گفتم
-محمدطاها یه چیزی ازت بپرسم؟
-راحت باش.
سوالی که خیلی مخمو مشغول کرده بودو به زبون اوردم....
-تو که این چیزا خیلی برات مهمه چرا به سامیه دست میدی؟
خندیدو گفت-اخی حسودیت شد؟
اخم کردم...
-نمیدونم با اینکه بهم محرم نیستیم ولی واقعا خواهرمه منم داداششم...تازه از بچگی باهم بزرگ شدیم...حتی شوهر عمه ام...براش مهم نیست...چون میدونن منو سامیه چه طوری هستیم باهم...البته من فقط با سامیه اینجوریم...و سامیه هم به تنها نا محرمی که دست میده منم...حالا راضی شدی؟
لبخند زدمو لباسارو گرفتم سمتش...
romangram.com | @romangram_com