#عشق_تو_پناه_من_پارت_203
خواهری که واقعا خواهر بود و برادری که با اینکه پسر دایی بود ولی داداش خطاب مییشد!!!
همین باعث شد لبخندی بزنمو بگم...
-وای دست رو دلم نذار!!!
محمدطاها-راست میگه دست بذار رو پاش...
سامیه دهنشو کج کردو گفت
-هه...هه...خندیدیم نمک!!!
محمدطاها ابرو انداخت بالا
-گفتم که بخندی دیگه!!!
عمه خندیدو گفت
-نرجس تو این دوتا رو ول کن همینجوری دیونن!!!
پاشو بریم اتاقتونو نشونتون بدم...
بلندشدمو راه افتادم پشته سره عمه محمدطاها هم همینجوری که داشت با سامیه کل کل میکرد پشته سرمون با چمدون میومد...
رفتیم داخله یه اتاق که توش کمد دیواری بود و یه چندتا گلدونم کنارش بود...
اتاقه خوشگلو جمعو جوری بود...
romangram.com | @romangram_com